کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دمار | کلماتور
معانی کلمه : دمار
تلفظ بین المللی :
/damˈɑr/
تلفظ :
[dam'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دمار درار
دمار در آوردن
دمار دروزان
دمار کانزاس
ارنو دمار
دماراتوس
دماره دوسن سورلن ژان
دماره نیکلا
دماری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دمار.
[ دَ ] (نف مرکب ) آرنده ٔ دم ، ای آرنده ٔ خون . (شرفنامه ٔ منیری ):
آرد برون زچشم بداندیش جان به دم
تیغت که هست چشم بداندیش را دمار .
سلمان (از شرفنامه ٔ منیری ).
دمار. [ دَ ] (ع مص ) هلاک شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص 1) (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || هلاک کردن ...
فرهنگ عمید
هلاک شدن، تباه شدن، هلاک، تباهی.
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - تباه ، هلاک . ۲ - انتقام .
فرهنگ فارسی
هلاک شدن، تباه شدن، هلاک، تباهی
۱ - ( مصدر ) هلاک کردن ۲ - ( اسم ) هلاک . ۳ - انتقام .
آرند. دم ای آرنده خون .
مترادف و متضاد
perdition
(اسم)
ضلالت، فنا، تباهی، مرگ روحانی، دمار
کلمات مرتبط
دمار درار
دمار در آوردن
دمار دروزان
دمار کانزاس
ارنو دمار
دماراتوس
دماره دوسن سورلن ژان
دماره نیکلا
دماری
نظرات