دلگیر. [ دِ ] (اِ) به عربی حکاک و به ترکی قزماق گویند. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). بکران که باروغن بود و آنرا جان جان نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ میرزاابراهیم ). ته دیگ . رجوع به دلگر شود.
تاریک، تیره، غمانگیز، غمبار، گرفته
دلمرده، غمین، متالم، محزون، مکدر، ملول، ناراحت ≠ دلباز
۱. دلمرده، غمین، متالم، محزون، مکدر، ملول، ناراحت
۲. تاریک، تیره، غمانگیز، غمبار، گرفته ≠ دلباز