دلمه شدن. [ دَ ل َ م َ / م ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بسته شدن مایعات. بستن شیر یا خون چون پنیری یا جگری و امثال آن. بستن ، چنانکه پنیرو نشاسته پخته و آب پخته کله پاچه چون سرد شود و پخته سریشم ماهی و امثال آن. بسته شدن چنانکه خون یاشیر. لخت شدن. لخته شدن. بستن. انبستن. کلچیدن : دلمه شدن خون ؛ عَلَقه گشتن آن. دلمه شدن شیر کودک ؛ چون پنیری بازگشتن از گلوی او. ( یادداشت مرحوم دهخدا )....
فرهنگ فارسی
لخته شدن، منعقد شدن
( مصدر ) بسته شدن مایعات
جملات نمونه
خون زود دلمه میشود
blood clots fast
مترادف و متضاد
clabber (فعل)دلمه شدنcurdle (فعل)بستن، دلمه شدن، دلمه کردنcurd (فعل)بستن، دلمه شدنclot (فعل)دلمه شدن، لخته شدنjell (فعل)بستن، دلمه شدن، ماسیدنquail (فعل)ترسیدن، لرزیدن، دلمه شدن، پژمرده شدن، شانه خالی کردن، از میدان دررفتن، بی اثر بودن...
فرهنگستان زبان و ادب
{clotting} [علوم و فنّاوری غذا] فرایند لخته شدن ترکیبات شیر یا لبنیات