Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دلائی

تلفظ بین المللی : /delˈɑiː/ تلفظ :‌ [del'Ai:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • ژاژ درائیدن
  • کاغذ دوائی
  • دلالی برات
  • دلالی محبت
  • دعائی
  • وابسته به دلایل نظری
  • یک سلسله دلایل قابل قبول
  • دلائل الاعجاز
  • دلائل الامامه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دلایی. [ دَ ] ( ص نسبی ) دلائی. نسبت است به دلایة که شهری است در سواحل بحر اندلس. ( از الانساب سمعانی ).

دلائی . [ دَ ] (ص نسبی ) دلایی . نسبت است به دَلایة، که شهری است در سواحل بحر اندلس . (از الانساب سمعانی ). رجوع به دلایی و دلایة شود.

دلائی . [ دَ ] (اِخ ) شرقی بن ابوبکر دلائی ، از فاضلان مغرب بود که به سال 1019 هَ . ق . د...

فرهنگ فارسی

دلائی . نسبت است به دلایه که شهری است در سواحل بحر اندلس .
محمد بن محمد بن ابوبکر دلائی قشتالی مکنی به ابو عبد الله . از ادیبان مغرب .

کلمات مرتبط

  • ژاژ درائیدن
  • کاغذ دوائی
  • دلالی برات
  • دلالی محبت
  • دعائی
  • وابسته به دلایل نظری
  • یک سلسله دلایل قابل قبول
  • دلائل الاعجاز
  • دلائل الامامه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات