دل دهی. [ دِ دِ ] ( حامص مرکب ) استمالت. دلجویی. دل دادن. تسلی کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). دلداری دادن. تسلی دادن. قوت قلب بخشیدن : فرمود که در حق او به همه ابواب مراعات لازم شناسند و به دلدهی و استمالت تمام به حضرت فرستند. ( تاریخ طبرستان ). قاصد پیش «باحرب » شد و احوال دل دهی و استمالت اصفهبد با او بگفت. ( تاریخ طبرستان ). به جمله ولایت مثالها فرستادند به دل دهی. ( تاریخ طبرستان ).- دلدهی کردن ؛...