دف زدن. [ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کوفتن بر دف. زدن بر دف تا آواز برآرد. نواختن دف : مطربانْشان از درون دف می زنندبحرها در شورشان کف می زنند.مولوی.دوام عیش تو بادا پس از هلاک عدوچنانکه پیش تو دف می زنند و خصم دفین.سعدی.تقلیس ؛ دف زدن و سرود کردن و استقبال کردن ملوک و ولات را به انواع لهو و لعب بوقت قدوم. جسان ؛ دف زنندگان. ( از منتهی الارب ).- به دف برزدن کسی ؛ رسوا کردن او از راه دف زدن : در شهر بر...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نواختن دف . ۲ - خواستن سوال کردن گدایی کردن . کوفتن بردف . زدن بردف تا آواز بر آرد .