معانی کلمه : دغل
لغت نامه دهخدا
دغل . [ دَ غ ِ ] (ع ص ) مکان دغل ؛ جای درخت ناک یا جای پنهان و مخوف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دغل . [ دَ ] (ع مص ) دو دل درآمدن در چیزی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). داخل شدن با شک و تردید. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. نادرست، حیله گر، مکار.
۲. کسی که چیزی را برای گمراه ساختن خریدار تغییر صورت بدهد.
۳. [قدیمی] سیم و زر قلب و ناسره: تا چه خواهی خریدن ای مغرور / روز درماندگی به سیم دغل (سعدی: ۸۹ ).
۴. (اسم ) حیله، مکر.
۲. کسی که چیزی را برای گمراه ساختن خریدار تغییر صورت بدهد.
۳. [قدیمی] سیم و زر قلب و ناسره: تا چه خواهی خریدن ای مغرور / روز درماندگی به سیم دغل (سعدی: ۸۹ ).
۴. (اسم ) حیله، مکر.
فرهنگ معین
( ~.) [ ع . ] (ص .) مزور، حیله گر.
(دَ غَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - تغییر دادن چیزی برای گمراه ساختن خریدار. 2 - مکر و حیله .
(دَ غَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - تغییر دادن چیزی برای گمراه ساختن خریدار. ۲ - مکر و حیله .
( ~. ) [ ع . ] (ص . ) مزور، حیله گر.
( ~. ) [ ع . ] (ص . ) مزور، حیله گر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
تباهی.
خیانت دورویی
مترادف و متضاد
قلب، ناسره
بدعمل، جلب، حقهباز، حیلهگر، خائن، دغا، دغلکار، دوالباز، شید، قلاش، محیل، مزور، مکار، ناراست ≠ درستکار
۱. بدعمل، جلب، حقهباز، حیلهگر، خائن، دغا، دغلکار، دوالباز، شید، قلاش، محیل، مزور، مکار، ناراست
۲. قلب، ناسره ≠ درستکار
واژه نامه بختیاریکا
نا راست
