دستور. [ دُ ] (معرب ، اِ) معرب از دَستور فارسی است زیرا درعرب وزن فَعلول نیامده است . || قاعده که برطبق آن عمل شود. || اجازه . (اقرب الموارد). || دفتری که نام سپاهیان و مستمری آنان در آن نوشته شود و یا دفتری که قوانین و ضوابط مملکت در آن نوشته شود. (از اقرب الموارد). دفتر. (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). کتابی که در او مایحتاج چیزها نوشته شده باشد. (منتهی الارب ) (برهان ). || نسخه ٔ جامع کل حساب که نس...
فرهنگ عمید
۱. فرمان.۲. قاعده و قانون، آیین و روش.۳. اجازه، پروانه، رخصت: تن زجان و جان زتن مستور نیست / لیک کس را دید جان دستور نیست (مولوی: ۳۵ ).۴. (ادبی ) علم بررسی ساختار زبان، نوع کلمات و جمله ها، روابط، و ظرفیت های آن ها.۵. [قدیمی] صاحب مسند.۶. [قدیمی] وزیر: این که دستور تیزبین من است / در حفاظ گله امین من است (نظامی۴: ۷۲۰ ).۷. (اسم، صفت ) [قدیمی] مشاور....
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) ۱ - فرمان ، امر. ۲ - وزیر، مشاور. ۳ - قاعده ، روش . ۴ - اجازه ، پروانه . ۵ - برنامه .
دانشنامه آزاد فارسی
دستور (الدستور). دستور (الدّستور)روزنامۀ چاپ اردن در ۱۹۶۷، از ادغام دو روزنامۀ فلسطین (۱۹۱۱) و المنار (۱۹۶۰) به وجود آمد. از انتشارات الشّرکةالاردنیّة للصّحافة و النّشر است که نشریات دیگری چون استار انگلیسی (هفتگی) و الدستور الریاضی (هفتگی) را منتشر می کند. نویسندگان بومی با آن همکاری دارند و گسترۀ توزیع آن نیز بومی است؛ متون تحلیلی آن نیز بیشتر مصرف بومی دارند.wikijoo: دستور_(الدستور)...
فرهنگ فارسی
قاعده وقانون، آیین وروش، اجازه، پروانه، فرمان، صاحب مسند، وزیر، مشاور( اسم ) ۱ - صاحب دست و مسند . ۲ - وزیر ۳ - آنکه در تمشیت امور بدو اعتماد کند . ۴ - روحانی زردشتی . ۵ - رخصت اجازه . ۶ - قانون آیین روش . ۷ - برنامه . ۸ - یکی از شعب ادبیات که از انواع کلمه بحث کند و بدان درست گفتن و درست نوشتن را آموزند . ۹ - چوب گنده درازی که بعرض بر بالای کشتی می انداختند و میزان کشتی را بدان نگاه میداشتند . ۱٠...
دانشنامه عمومی
دستور می تواند به موارد زیر اطلاق شود:دستور به معنی فرماندستور شیخ در صوفیهدستور زباننشریه دستور، ضمیمه نشریه نامه فرهنگستانwiki: زرتشتی است. اختیارات او از موبد و هیربد بالاتر است. در اصلاح نوین، این واژه به روحانیون پارسیان هند گفته می شود.wiki: دستور (مقام مذهبی ) دستور (مقام مذهبی). دستور یک روحانی بلند مرتبه در دین زرتشتی است. اختیارات او از موبد و هیربد بالاتر است.در اصلاح نوین، این واژه به...
مترادف و متضاد
وزیر
ترتیب
برنامه
گرامر، نحو ≠ نهی
امر، تحکم، حکم، فرمایش، فرمان
آیین، روش، ضابطه، قاعده، قانون
۱. گرامر، نحو ۲. امر، تحکم، حکم، فرمایش، فرمان ۳. آیین، روش، ضابطه، قاعده، قانون ۴. ترتیب ۵. وزیر ۶. برنامه ≠ نهی