دست خوش. [ دَ ت ِ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) این ترکیب در بیت ذیل منسوب به رودکی آمده است و ظاهراً بدان هم معنی دست خوب می توان داد و هم معنی دست خوش و ملعبه : عالم چو ستم کند ستمکش مائیم دست خوش روزگار ناخوش مائیم.( منسوب به رودکی ).دست خوش. [ دَ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) سخره. ( شرفنامه منیری ). شخصی که مسخره باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). مسخرگی. ( برهان ) ( انجمن آرا ). آنکه مورد...
فرهنگ عمید
۱. کسی که بازیچه و مسخرۀ دیگری شود. ۲. زبون. ۳. زیردست. ۴. (شبه جمله ) [عامیانه] کلمۀ تحسین که در قمار به کسی که خوب بازی کند و ببرد یا به کسی که با تردستی و مهارت کاری انجام بدهد می گویند، آفرین. ۵. (اسم ) [عامیانه] پولی را می گویند که کسی که در قمار برده به رسم انعام به دیگری بدهد.
فرهنگ معین
کردن ( ~. خُ. کَ دَ ) (مص ل . ) مهارت یافتن . ( ~. خُ ) (ص مر. ) ۱ - بازیچه ، مسخره . ۲ - رام ، مطیع ، زبون . ( ~ . خُ ) ۱ - (اِمر. ) پولی که از طرف برنده در قمار به عنوان انعام به دیگری داده شود. ۲ - (شب جم . ) کلمة تحسین به معنی ، آفرین ، مرحبا.
فرهنگ فارسی
کسی که بازیچه ومسخره دیگری شود، زبون، زیردست( جمله اسمیه ) ۱ - کلمه تحسین که بکسی که در قمار ببرد یا در کاری پیروز شود گویند مرحبا آفرین . ۲ - نیز به کسی که با تردستی و مهارت کلاه سر دیگری گذاشته گویند .این ترکیب در بیت ذیل منسوب به رودکی آمده است و ظاهرا بدان هم معنی دست خوب می توان داد و هم معنی دستخوش و ملعبه : عالم چو ستم کند ستمکش مائیم دست خوش روزگار ناخوش مائیم...