کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دستجرد جموکیان
تلفظ بین المللی :
/dˈastdʒerd dʒˌomuːkˈiɑn/
تلفظ :
[d'astdZeRd dZ,omu:k'iAn]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دستجرد
دستجرد آقابزرگ
دستجرد اقابزرگ
دستجرد خالصه
دستجرد دشتابی
دستجرد سفلی
دستجرد عداده
دستجرد قداده
دستجرد مورچا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دستجرد جموکیان. [ دَ ج ِ دِ ج ُ ] ( اِخ ) دستگرد جموکیان. قریه ای نزدیک بلخ. رجوع به جموکیان و رجوع به سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی شود.
فرهنگ فارسی
دستگرد جموکیان قریه ای نزدیک بلخ
کلمات مرتبط
دستجرد
دستجرد آقابزرگ
دستجرد اقابزرگ
دستجرد خالصه
دستجرد دشتابی
دستجرد سفلی
دستجرد عداده
دستجرد قداده
دستجرد مورچا
نظرات