دستار. [ دَ ] (نف مرکب ) اسم فاعل از دست آوردن . دست آورنده . (برهان ). || (اِ مرکب ) جای دست . جای دست آوردن .- دستار مِثقَب ؛ چوبی که بر دسته ٔ مثقب باشد و سر دسته ٔ مذکور در آن بود و وقت گردانیدن مثقب در میان بگردد و آنرا نجار به دست دوم بگیرد و بزور بکشد تا زود سوراخ شود. (آنندراج ) : ز معنی گرش کوتهی کرد ریش ولی رفته کارش ز دستار بیش .وحید (در تعریف مثقب ، از آنندراج )....
فرهنگ عمید
شال که دور سر ببندند، دستمال، شال، مندیل، عمامه، بروفه، دستا.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) عمامه ، پارچه ای که به دور سر پیچند.
دانشنامه آزاد فارسی
دَستار(یا: مندیل؛ دُلْبَند) پوشش سر مردان. دستار، پارچه یا شالی بلند در حدود هشت تا دَه متر است که آن را همچون عمامه بر سر می پیچند. زنان در دورۀ ساسانیان دستار به سر می بستند. در دورۀ خلفای عباسی و نیز طاهریان، صفاریان، سامانیان و آل بویه، پادشاهان، وزیران، خطیبان، کاتبان و مردمان عادی دستار به سر داشتند که گاه تنها و گاه آن را روی کلا ه های خود می پیچیدند. شاهان غزنوی دو سه دستار بر کلاه مخروطی ...
فرهنگ فارسی
دستمال، شال، مندیل، عمامه، بروفه، شال دورسر مندیل و روپاک رو پاک و دستمال و شکوب و شوب و فوته .
گویش مازنی
دستمال
مترادف و متضاد
دستمال
سربند، طیلسان، عصابه، عمامه، مندیل
۱. سربند، طیلسان، عصابه، عمامه، مندیل، ۲. دستمال
turban(اسم)
عمامه، دستار، کلاه عمامه مانند
واژه نامه بختیاریکا
( دست اَر ) از متعلقات هر آسیاب ( دَست اَر ) آسیاب سنگی که با استفاده از نیروی انسانی دستی عمل میکند میزر