دست باف. [ دَ ] ( ن مف مرکب ) دست بافت. دست بافته. آنچه بوسیله دست بافند نه چرخ. که با چرخ بافته نشده است. جامه ای که نه با کارخانه و چرخ بافند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : به باغ روده نگر دست باف باد ببوی به دشت ساده نگر دستبرد ابر ببین.عنصری.در کارگاه عتابی بافان شب و روز هیچ طرازی که دست باف کمال باشد ندیده که نقش جاودان دارد. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 150 ).بهاری نو برآر از چشمه نوش سخن را دست ...
فرهنگ عمید
۱. ویژگی پارچه ای که با دست بافته شده باشد. ۲. (اسم، صفت فاعلی ) بافنده ای که پارچه را با دست ببافد.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مف . ) ۱ - با دست بافته شده . ۲ - مجازاً مفت ، آسان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - پارچهای که با دست بافند . ۲ - آنچه که با دست انجام دهند دست ورز . ۳ - ( صفت ) نساجی که پارچه را با دست بافد . دست بافت دست بافته آنچه بوسیله دست بافند نه چرخ . پارچهای که بادست ببافند، بافنده پارچه