دست بازی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) ملاعبة با معشوق کردن. ( غیاث ). کنایه از انبساط و ملاعبت. ( آنندراج ). بازی کردن و دست بر سر و روی معشوق کشیدن که به عربی ملاعبه است. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). لعب. لاس. لاسیدن. لاس زدن. ملاعبه : جهان را چنین دست بازی بسی است ز هر رنگ نیرنگ سازی بسی است.اسدی.دست بازی اخترانم کشت پای بازی آسمان بتر است. ( از سندبادنامه ).چندم شکنی ز دست بازی روزیم چرا نمی نوازی.نظ...
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: بازی دست ها) از بازی های دونفرۀ کودکانه. نخست یکی از کودکان دست هایش را پیش می گیرد؛ طوری که کفِ دست ها رو به هوا باشد. نفر دیگر دو دستش را روی دست های او می گذارد و بدین ترتیب، پشت دست هایش رو به هوا خواهد بود. آن گاه، نفر اول، به دلخواه و به سرعت، یکی از دست هایش را می کشد و بر پشتِ یکی از دست هایِ او می زند. اگر موفق نشود دستِ او را، که باید به سرعت پس بکشد، لمس کند سوخته است و جای دست ها ...
فرهنگ فارسی
۱ - شوخی انبساط ملاعبت . ۲ - ( شطرنج ) بهر مهره که دست بگذارند بدان بازی کردن . ملاعبه با معشوق کردن کنایه از انبساط و ملاعبت لعب لاس .