کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دست-افشان | کلماتور
معانی کلمه : دست افشان
تلفظ بین المللی :
/dastˈɑfeʃˌɑn/
تلفظ :
[dast'AfeS,An]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
دست افشانی
دست افشاندن
دست افشار
تسخیر کرمان به دست محمود افغان
دستافشانی
دشت افشار
آبان دخت
ابان دخت
دست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دست افشان. [ دَ اَ ] ( نف مرکب ) دست افشاننده. کنایه از رقاص. ( برهان ). رقاص ، و به لهجه شوشتر دست اوشان گویند. ( لغت محلی شوشتر، نسخه ٔخطی ). رقاص و رقص کننده. ( ناظم الاطباء ) : خبرت نیست که در باغ کنون شاخ درخت مژده توبه شنید از گل و دست افشان شد.مولوی ( از انجمن آرا ).قد شمشاد دست افشان گردش بساط ارغوان گلبرگ زردش.حکیم زلالی ( از آنندراج ). || ( ق مرکب ) مخفف دست افشانان. ( یادداشت مرحوم دهخد...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] در حال رقص و نشاط و دست افشاندن.
۲. (صفت مفعولی ) [قدیمی] ویژگی بذر یا تخمی که با دست بر زمین افشانده شود.
فرهنگ معین
( ~. اَ ) (ص فا. ) در حال رقص و نشاط .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) در حال رقصیدن و نشاط نمودن ۲ - رقص رقاصی . ۳ - ( صفت ) تخمی که بدست افشانده شود بذری که با دست پاشیده شود .
واژه نامه بختیاریکا
دست شُو
کلمات مرتبط
دست افشانی
دست افشاندن
دست افشار
تسخیر کرمان به دست محمود افغان
دستافشانی
دشت افشار
آبان دخت
ابان دخت
دست
نظرات