معانی کلمه : دریوزه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گدایی؛ گدایی در خانهها.
〈 دریوزه کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) [قدیمی] گدایی کردن: ◻︎ نوری از پیشانی صاحبدلان دریوزه کن / شمع خود را میبری دلمرده زاین محفل چرا (صائب: ۱۹).
گدایی، گدایی در خانه ها.
* دریوزه کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) [قدیمی] گدایی کردن: نوری از پیشانی صاحبدلان دریوزه کن / شمع خود را می بری دل مرده زاین محفل چرا (صائب: ۱۹ ).
* دریوزه کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) [قدیمی] گدایی کردن: نوری از پیشانی صاحبدلان دریوزه کن / شمع خود را می بری دل مرده زاین محفل چرا (صائب: ۱۹ ).
فرهنگ معین
(دَ زِ ) (اِ. ) ۱ - فقر، تهیدستی . ۲ - گدایی .
فرهنگ فارسی
گدایی، گدایی کردن درخانه ها، وچیزی راطلب کردن
به معنی دریوزه است که کدیه و گدائی باشد . سوال .
( اسم ) ۱ - بینوایی تهی دستی . ۲ - گدایی کدیه سوال .
به معنی دریوزه است که کدیه و گدائی باشد . سوال .
( اسم ) ۱ - بینوایی تهی دستی . ۲ - گدایی کدیه سوال .
مترادف و متضاد
۱. تکدی، دریوز، دریوزگی، سوال، کدیه، گدایی
۲. بینوایی، تهیدستی، فقر
