کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درگوشی | کلماتور
معانی کلمه : درگوشی
تلفظ بین المللی :
/darɡˈuːʃi/
تلفظ :
[daRg'u:Si]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
علی اباد درگوش
مزیت دوگوشی
پنبه درگوش
پوشش رهی دوگوشی
برهم کنش دوگوشی
تقویت دوگوشی
جداسازی دوگوشی
خفه سازی دوگوشی
یکپارچه سازی دوگوشی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
درگوشی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به درگوش. بیخ گوشی. زیرگوشی. || سخنی که آهسته و به نرمی ، نزدیک گوش کسی گفته شود. پیچ پیچ. پچ پچ.
- درگوشی گفتن ؛ نجوی کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
آهسته صحبت کردن
پچ پچ کردن زیر گوشی .
گویش مازنی
/dar gooshi/ آهسته صحبت کردن
مترادف و متضاد
پچپچ، زمزمه، زیرگوشی، نجوا
کلمات مرتبط
علی اباد درگوش
مزیت دوگوشی
پنبه درگوش
پوشش رهی دوگوشی
برهم کنش دوگوشی
تقویت دوگوشی
جداسازی دوگوشی
خفه سازی دوگوشی
یکپارچه سازی دوگوشی
نظرات