کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درونی | کلماتور
معانی کلمه : درونی
تلفظ بین المللی :
/darˈuni/
تلفظ :
[daR'uni]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
درونی کردن
درونی یا باطنی کردن
درونی ترین ماهیچه میان دنده
درونی مائیره
درونی نووک
درونیسازی
دیوارۀ درونی سیلندر
روایی درونی
زبان درونی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
درونی. [ دَ] ( ص نسبی ) مقابل برونی. ( از آنندراج ). درون. اندرون. اندرونی. ( ناظم الاطباء ). داخلی. مقابل بیرونی. خارجی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || باطنی. مقابل بیرونی. ظاهری. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). باطن. ( ناظم الاطباء ). معنوی. حقیقی. ( ناظم الاطباء ) : پیش بیرونیان برونش نغزوز درونش درونیان رامغز.نظامی.خواری خلل درونی آردبیدادکشی زبونی آرد.نظامی.|| مونس و معتمد. ( ناظم الاطباء ). خودمانی. (...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - داخلی باطنی . ۲ - معنوی حقیقی .
مقابل برونی درون اندرون مقابل بیرونی خارجی
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
باطنی، تویی، داخلی ≠ بیرونی
esoteric (صفت)محرمانه، رمزی، مبهم، سری، داخلی، مشکوک، درونیinnate (صفت)اصلی، چسبنده، ذاتی، داخلی، طبیعی، درونی، درون زاد، لاینفک، جبلی، فطری، غریزی، مادرزادinternal (صفت)داخلی، باطنی، درونی، ناشی از درونinterior (صفت)داخلی، درونی، دور از مرز، دور از کرانهinner (صفت)داخلی، باطنی، خودمانی، درونی، تویی، روحیindoor (صفت)داخلی، خانگی، درونی، زیر سقفinward (صفت)ذاتی، دا...
کلمات مرتبط
درونی کردن
درونی یا باطنی کردن
درونی ترین ماهیچه میان دنده
درونی مائیره
درونی نووک
درونیسازی
دیوارۀ درونی سیلندر
روایی درونی
زبان درونی
نظرات