درونسو. [ دَ ] ( اِ مرکب ) سوی درون. سمت داخل. جانب داخلی. مقابل برونسو. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : لاف یکرنگی مزن تا از صفت چون آینه از درونسو تیرگی داری و بیرونسو صفا.خاقانی.تا نگارستان نخوانی طارم ایام راکز برونسو زرنگار است از درونسو خاکدان.خاقانی.یار از برون پرده بیداربخت بردرخاقانی ازدرونسو همخوابه خیالش.خاقانی.اگر نه دشمن خویشی چه می باید همه خود رادرونسو شسته جان کندن برونسو ناروا رفتن.خاقا...
فرهنگ عمید
سمت درونی چیزی، طرف درون چیزی یا جایی، جهت داخلی.
فرهنگ فارسی
لبۀ درونی هر چَفته یا طاق
سمت درونی چیزی، جهت داخلی، مقابل برونسو سوی درون جانب داخلی
1. ویژگی دستهای از آواهای زبان که در تولید آنها جریان هوا به سمت درون آغازشگر است 2. آوایی که در تولید آن جریان هوا به سمت درون آغازشگر است
فرهنگستان زبان و ادب
{intrados, soffit} [معماری و شهرسازی] لبۀ درونی هر چَفته یا طاق