کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درنگی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : درنگی کردن
تلفظ بین المللی :
/derˈanɡi kˈardan/
تلفظ :
[deR'angi k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تقاضای درنگ یا مکی کردن
درنگ کردن
روده درازی کردن
گردن درازی کردن
دست درازی کردن
زبان درازی کردن
دایگی کردن
او درنگ نخواهد کرد
درنگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
درنگی کردن. [ دِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأخیر کردن. کندی کردن. آهستگی کردن. ابطاء. ( دهار ) اکراث. الباث. تبطئة. ( دهار ) ( المصادر زوزنی ). تثبیط. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). تربیث. ( تاج المصادر بیهقی ). تعجیز. ( دهار ). تلبیث. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) : بیاور بدین مرد جنگی سپاردرنگی مکن زود اکنون بیار.فردوسی.تکذیب ؛ درنگی نکردن. کلأ؛ درنگی کردن و پس ماندن وام. هنبتة؛ سستی و درنگ...
فرهنگ فارسی
تاخیر کردن کندی کردن آهستگی کردن ابطائ اکراث الباث
کلمات مرتبط
تقاضای درنگ یا مکی کردن
درنگ کردن
روده درازی کردن
گردن درازی کردن
دست درازی کردن
زبان درازی کردن
دایگی کردن
او درنگ نخواهد کرد
درنگی
نظرات