معانی کلمه : درنده
لغت نامه دهخدا
درنده . [ دَ رَ دَ ] (اِخ ) قصبه ای است که در میان کوهستان آبستان واقع گردیده و بر جنوب شهر سیواس اتفاق افتاده ، و گویند اصل آن دارنده بوده ، درنده مخفف آنست و سه هزار باب خانه ٔ معموره و باغات خوب دارد و در هر باغی عمارتی نیکو است و نهری از کنارش می گذرد که آنرا آقسو خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. پاره کننده.
۲. ویژگی حیوانی که شکار خود را پاره کند و او را با دندان و چنگال خود از هم بدراند.
۲. ویژگی حیوانی که شکار خود را پاره کند و او را با دندان و چنگال خود از هم بدراند.
فرهنگ معین
(دَ رَّ دَ یا دِ ) (ص فا. ) وحشی ، پاره کننده .
فرهنگ فارسی
دریدن ( اسم ) آنکه میدرد سبع جمع درندگان .
قصبه ایست که در میان کوهستان آبستان واقع گردیده و بر جنوب شهر سیواس اتفاق افتاده و گویند اصل آن دارنده بوده درنده مخفف آنست و سه هزار باب خانه معموره و باغات خوب دارد و در هر باغی عمارتی نیکو است و نهری از کنارش می گذرد که آنرا آقسو خوانند
قصبه ایست که در میان کوهستان آبستان واقع گردیده و بر جنوب شهر سیواس اتفاق افتاده و گویند اصل آن دارنده بوده درنده مخفف آنست و سه هزار باب خانه معموره و باغات خوب دارد و در هر باغی عمارتی نیکو است و نهری از کنارش می گذرد که آنرا آقسو خوانند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
درّا؛ تِلیشنا
