Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : درنده

تلفظ بین المللی : /darˈandeː/ تلفظ :‌ [daR'ande:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • درنده خو
  • درنده خویی
  • درنده باسکرویل
  • درنده ماهیان
  • ادم درنده خو
  • ادم درنده خو یا خائن
  • بوزینه بزرگ و زشت و درنده خوی
  • یوزپلنگ درنده امریکایی
  • چشم درنده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

درنده . [ دَ رَ دَ ] (اِخ ) قصبه ای است که در میان کوهستان آبستان واقع گردیده و بر جنوب شهر سیواس اتفاق افتاده ، و گویند اصل آن دارنده بوده ، درنده مخفف آنست و سه هزار باب خانه ٔ معموره و باغات خوب دارد و در هر باغی عمارتی نیکو است و نهری از کنارش می گذرد که آنرا آقسو خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ).

درنده. [ دَ رَ / دَرْ رَ دَ / دِ ] ( نف ) که دَرَد. آنکه ...

فرهنگ عمید

۱. پاره کننده.
۲. ویژگی حیوانی که شکار خود را پاره کند و او را با دندان و چنگال خود از هم بدراند.

فرهنگ معین

(دَ رَّ دَ یا دِ ) (ص فا. ) وحشی ، پاره کننده .

فرهنگ فارسی

دریدن ( اسم ) آنکه میدرد سبع جمع درندگان .
قصبه ایست که در میان کوهستان آبستان واقع گردیده و بر جنوب شهر سیواس اتفاق افتاده و گویند اصل آن دارنده بوده درنده مخفف آنست و سه هزار باب خانه معموره و باغات خوب دارد و در هر باغی عمارتی نیکو است و نهری از کنارش می گذرد که آنرا آقسو خوانند

دانشنامه عمومی

درنده (به انگلیسی: Predator) به ارگانیسمی گفته می شود که از بدن ارگانیسم طعمه اش تغذیه می کند.درنده ممکن است پیش از آغاز به خوردن طعمه،آن را بکشد و ممکن هم هست که این کار را نکند،اما اغلب اوقات پس از تغذیه ، به علت خوردن بافتهای بدن طعمه ، باعث مرگ آن می گردد.درندگی گاه بااعمالی مثل تعقیب ،کمین کردن و شکار طعمه همراه است.بنابراین شکل غالب درندگی به صورت گوشتخواری است.اما اشکال دیگری مانند گیاهخوار...

مترادف و متضاد

predator (اسم)سبع، درنده، یغماگرfierce (صفت)خشمگین، سبع، ژیان، حریص، تندخو، قوی، درنده، خشم الود، شرزهlupine (صفت)سبع، درنده، شبیه گرگ، گرگ وارpredatory (صفت)درنده، تغذیه کننده از شکار، یغماگر، لازم برای شکارlupin (صفت)درنده، شبیه گرگ، گرگ وار...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] درنده به حیوان گوشتخوار اطلاق می شود خواه پرنده باشد یا غیر پرندهدرنده یعنی حیوان گوشتخوار.عنوان درنده به حیوان دارای چنگال یا دندان نیش که طعمه خود را تکه تکه می‏کند و درهم می‏شکند، اطلاق می‏گردد؛ خواه از تیره پرندگان باشد، مانند عقاب و باز یا از غیر آنها، مانند شیر، پلنگ و گرگ. موارد کاربرد درنده در فقهاز این عنوان در بابهای طهارت، صلات، حج، تجارت، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفته...

واژه نامه بختیاریکا

درّا؛ تِلیشنا

کلمات مرتبط

  • درنده خو
  • درنده خویی
  • درنده باسکرویل
  • درنده ماهیان
  • ادم درنده خو
  • ادم درنده خو یا خائن
  • بوزینه بزرگ و زشت و درنده خوی
  • یوزپلنگ درنده امریکایی
  • چشم درنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات