درم خریده. [ دِرَ خ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) درم خرید. بنده. ( شرفنامه منیری ). زر خرید. مملوک. برده. غلام. عبد. امه. مولی : گروهی را عبیدالشراء گویند، ایشان بندگان درم خریده بودند، گفتند ایشان سی هزار مردند. ( سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 59 ). این شش ملک [ فرزندان بوسعید در شهر لحسا ] بر یک تخت بنشینند و شش وزیر بر تختی دیگر و هر کار که باشد به کنکاج یکدیگر می سازند و ایشان را در آن وقت سی هز...