درز کردن. [ دَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) شکافته شدن. ( آنندراج ) : ره از تبخال پی شان لرز می کردزمین تا گاو ماهی درز می کرد.زلالی ( از آنندراج ). || کنایه ازفاش گردیدن و آشکار شدن. ( از برهان ).- درز کردن مطلبی ؛ به گوشها رسیدن آن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). بروز کردن. داستان شدن. به دهنها افتادن. برملا شدن : ز چاک پیرهن صبح درز کرد آخرکه شب چه داشته در زیر طیلسان جفا.قدسی ( از آنندراج ).آنچه پنهان کرد با...
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) فاش شدن راز یا خبر.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آشکار شدن فاش گردیدن : عاقبت مطلب درز کرد .