معانی کلمه : دردمند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بیمار، ناخوش، علیل، کسی که درد یا مرضی دارد.
فرهنگ معین
(دَ. مَ ) (ص مر. ) ۱ - مصیبت کشیده . ۲ - بیمار، ناخوش .
فرهنگ فارسی
بیمار، ناخوش، علیل، کسی که دردیامرض دارد، دردمن
مترادف و متضاد
بستری، بیمار، درمانده، علیل، کسل، متالم، مریض، معلول، ناخوش، وجیع ≠ تندرست
واژه نامه بختیاریکا
دردین
