( دردآشام ) دردآشام. [ دُ ] ( نف مرکب ) دردآشامنده. آشامنده درد. آنکه جام شرابی را تهی می کند و تا ته آن می آشامد. ( ناظم الاطباء ). توسعاً شرابخوار : می با جوانان خوردنم خاطر تمنا می کندتا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را.سعدی.درین سماع همه ساقیان شاهدروی برین شراب همه صوفیان دردآشام.سعدی.مستی از من پرس و شور عاشقی آن کجا داند که دردآشام نیست.سعدی.آن حریفی که شب و روز می صاف کشدبود آیا که کند...
فرهنگ عمید
( دردآشام ) آن که جام باده را تا ته بیاشامد، دردآشامنده، دردنوش، باده خوار.
فرهنگ معین
( دردآشام ) ( ~. ) (ص فا. ) آن که جام باده را تا ته بنوشد.
فرهنگ فارسی
( درد آشام ) ( صفت ) کسی که جام را تا ته میاشامد .