درخواست کردن. [ دَ خوا / خا ک َدَ ] ( مص مرکب ) استدعا کردن. التماس کردن. خواهش کردن. از روی نیاز سؤال کردن. تقاضا کردن. توسل. الحاح. ( تاج المصادر بیهقی ) : درخواست می کند امیرالمؤمنین از خداوندتعالی که صاحب منزلت سازد امام پاک القادرباللّه را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 311 ).کنم درخواستی زآن روضه پاک که یک خواهش کنی در کار این خاک.نظامی.به بی برگی سخن را راست کردم نه او داد و نه من درخواست کردم.ن...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تقاضا کردن استدعا نمودن خواهش کردن .
مترادف و متضاد
plead (فعل)لابه کردن، درخواست دادن، درخواست کردن، عرضحال دادن، در دادگاه اقامه یا ادعا کردنrequest (فعل)تقاضا کردن، درخواست کردن، طلب کردن، طلبیدن، خواهش کردن، خواستار شدن، تمنا کردنbone (فعل)تقاضا کردن، درخواست کردن، خواستن، گرفتن یا برداشتنapply (فعل)متصل کردن، اجرا کردن، بکار بردن، اعمال کردن، درخواست دادن، بکار بستن، درخواست کردن، مورد استفاده قرار گرفته، بکار زدن، استعمال کردن، بهم بستن، شامل...