دراهم. [ دَ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ دِرهَم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). درمها. سکه های نقره. دراهیم : و شروه بثمن بخس دراهم معدودة و کانوا فیه من الزاهدین. ( قرآن 20/12 ). و او را به بهایی اندک ، به چند درهم شمرده شده فروختند، و در اوبی تمایل بودند. عبداﷲ زبیر در مکه به امر حکومت قیام کرد؛ فرمان داد تا دراهم مستدیر سکه زدند و او اول کسی بود که دراهم را بشکل مدور ضرب نمود و قبل از آن دراهم بی نقش ...
فرهنگ عمید
دِرهم#NAME?
=دِرهم
فرهنگ معین
(دَ هِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ درهم .
فرهنگ فارسی
جمع درهم ( صفت ) ۱ - آمیخته مخلوط ۲ - آشفته شوریده . جمع درهم درمها سکه های نقره
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی دَرَاهِمَ: درهمها (درهم:پول خردی از جنس نقره بوده که در قدیم میان مردم رواج داشته)معنی مَعْدُودَةٍ: چند-اندک - کم شمار ( دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ : چند درهمی - درهمهایی چند )ریشه کلمه: درهم (۱ بار)نقره سکّه دار که با آن معامله میکنند (راغب) در اقرب آمده: معرّب است و اصل آن یونانی میباشد او را به قیمت کم که درهمی چند بود فروختند. این کلمه تنها یکبار در کلام اللّه مجید آمده است.wik...