درازنای. [ دِ ] ( اِ مرکب ) درازنا. محل درازی. ( از برهان ) ( از جهانگیری ) ( از آنندراج ). مستطیل. ( ناظم الاطباء ). || درازا. طول.( یادداشت مرحوم دهخدا ). درازی. مقابل پهنا و عرض : در همدان نامه می آورد که همدان قدیماً بزرگ بوده است ، چنانکه سه فرسنگ درازنای آن بوده است. ( مجمل التواریخ ). || طول زمانی : درازنای شب از چشم دردمندان پرس نه هرچه پیش تو سهلست سهل پنداری. سعدی.تو چه غم خوری که دوری ز...