( درازآهنگ ) درازآهنگ. [ دِ هََ ]( ص مرکب ) طولانی. طویل. به درازا کشیده : ای فکنده امل درازآهنگ پست منشین که نیست جای درنگ.ناصرخسرو.بفرمود تا صندوقی درازآهنگ پر از دانه های [ مروارید ] شاهوار حاضر کردند. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به همین کلمه در ذیل ترکیبات آهنگ شود. || دور. طولانی. با مسافت بسیار : پیش گیر اندر طلب راه دراز آهنگ راگوش اندر دل فکن صبر زبان کوتاه را.فرخی.انداختند [ یعنی شور کردند ]...
فرهنگ عمید
( درازآهنگ ) ۱. درازکننده و طول دهنده. ۲. آن که کاری را طول بدهد و به تٲخیر اندازد. ۳. آن که قصد راه دور و دراز کند.