معنی اصطلاح -> در جایی سگ صاحبش را نمی شناسدجایی بسیار شلوغ / آشفته / هرج ومرج استمثال: در آن زمان هر کس وناکسی برای خودش دارودسته ای درست کرده بود و همه ی این ها صبح تا شب در خیابان ها شعار می دادند و فریاد زنده باد، مرده باد می زدند. در یک کلام، چنان بلبشو و هرج ومرجی بود که سگ صاحبش را نمی شناخت. توضیح: همچنین ← «در جایی سگ می زند [ و ] گربه می رقصد»...