در بر داشتن. [ دَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) در کنار و بغل داشتن.( ناظم الاطباء ). در آغوش داشتن. در کنار خود داشتن. - امثال : هرکه زر دارد دشمن در بر دارد. ( از جامع التمثیل ). || شامل بودن. حاوی بودن. متضمن بودن. و رجوع به این ترکیب ذیل بر شود.
فرهنگ فارسی
در کنار و بغل داشتن در آغوش داشتن
مترادف و متضاد
bear (فعل)تاب اوردن، بردن، مربوط بودن، حمل کردن، داشتن، زاییدن، تحمل کردن، متحمل شدن، در برداشتن، میوه دادنcomport (فعل)جور بودن، تحمل کردن، در برداشتن، حامل بودنentail (فعل)موجب شدن، در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، مستلزم بودن، حمل کردن بر، حبس یا وقف کردنcomprise (فعل)در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودنcontain (فعل)باز داشتن، در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، دارا بودن، محتوی بودن، محدود نگاهد...