دده . [ دَ دَ ] (اِخ ) چلبی بن حمداﷲبن شیخ اماسی از خوشنویسان بلاد عثمانی بوده است .
دده . [ دَ دَ ] (اِخ ) فاضل افندی او راست : لجةالفوائد و رسالة فی السیاسة الشرعیة. (کشف الظنون ).
کنیزی که مسئول پرورش و بزرگ کردن اطفال است، دایه.
=دد: ◻︎ که گویی که پرورد خواهد تو را / کدامین دده خورْد خواهد تو را (نظامی۵: ۷۷۸).
(دَ دِ) [ په . ] (اِ.) 1 - جانور درنده . 2 - قلندر.
(دَ دَ) [ تُر. ] (اِ.) پرستار کودک که زن باشد. ج . ددگان ، دادگان .
(شوشتری) دَدِه؛ خواهر.
۱خواهر ۲مادر ۳مادربزرگ
کنیز
جد، دایی، کاکا
آباجی، آبجی، باجی، خواهر، همشیره
۱. آباجی، آبجی، باجی، خواهر، همشیره
۲. جد، دایی، کاکا
۳. کنیز