دخیل . [ دَ ] (ع ص ، اِ) حائل . حرف متحرک که میان تأسیس و روی افتد. (المعجم ). حرفی که میان حرف روی و الف تأسیس بود. (منتهی الارب ). در علم قافیه حروف متحرکی که میان الف تأسیس و روی درآید مانند «ق » در واژه ٔ «عاقل ». رعایت همسانی حرف دخیل در قوافی واجب نیست . (از دایرة المعارف فارسی ). دخیل در لغت درآینده است و چون این حرف میان تأسیس و روی درآمده است به این اسم موسوم گردیده و جمعی که تکرار تا...
فرهنگ عمید
۱. داخلشده.۲. بیگانهای که میان قومی داخل شود و به آنان انتساب پیدا کند.۳. کلمهای که از زبانی داخل زبان دیگر شود.۴. کسی که در کارهای شخص دیگر مداخله داشته باشد.۵. (ادبی) در قافیه، حرف متحرکی که میان الف تٲسیس و حرف روی باشد، مثل واو در کلمۀ باور و قاف در کلمۀ عاقل. Δ تکرار دخیل در شعر فارسی واجب نیست مثلاً عاقل و جاهل را با هم میتوان قافیه کرد اما اگر دخیل را تکرار کنند پسندیدهتر است مانند قاف...
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بیگانه ای که وارد قومی شود وبه آنان مُنتسب شود.۲ - کلمه ای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود. ۳ - پناهنده .
فرهنگ فارسی
داخل شده، بیگانهای میان قومی داخل شدن( صفت ) ۱ - داخل شده ۲ - بیگانه ای که وارد قومی شود و بدان انتساب یابد . ۳ - پناهنده . ۴ - آنکه در کارهای دیگران دخالت کند . ۵ - کلمه ای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود کلمه مستعار . یا دخیل بودن . ۱ - دخالت کردن داخل شدن . ۲ - پناه بردن ملتجی گشتن . ۶ - حرف متحرکی که میان (الف ) (تاسیس ) و ( روی ) فاصله شده باشد مثلا در کلمات مایل شامل حاصل حروف ( ی م ص ) حر...
دانشنامه عمومی
دخیل (به فرانسوی: Dikhil) (به عربی: دخیل) شهرکی در منطقهٔ دخیل واقع در کشور جیبوتی است که در سال ۲۰۰۵ میلادی دارای ۱۲۰٫۴۳ نفر جمعیت بود.فهرست شهرهای جیبوتیwiki: داریوش یاری ساختهٔ سال ۱۳۸۰ است.احسان احدپور(اکبر)مریم رضوی(اولدوز)جواد درخشان(پدر اولدوز)صمد پیراسبقی(پدر اکبر)علی کوهپایه(دوره گرد)محمد داوودآبادی(سید آقا)نگار آقازاد(دختر کنار دخیل)حسین جوان(برادر اکبر)wiki: دخیل (فیلم)...