معانی کلمه : دخمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] جای تنگ و تاریک.
۲. جایی که در زیرزمین درست کنند و جسد مرده را در آنجا بگذارند، سرداب، سردابه، خانۀ زیرزمینی، گور: در این دخمه خفته است شداد عاد / کز او رنگ و رونق گرفت این سواد (نظامی۶: ۱۱۱۲ ).
۲. جایی که در زیرزمین درست کنند و جسد مرده را در آنجا بگذارند، سرداب، سردابه، خانۀ زیرزمینی، گور: در این دخمه خفته است شداد عاد / کز او رنگ و رونق گرفت این سواد (نظامی۶: ۱۱۱۲ ).
فرهنگ معین
(دَ مِ ) (اِ. ) سردابه ای که جسد مردگان را در آن نهند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ساختاری دایرهشکل که براساس سنت زرتشتی اجساد را در آن رها میکردند و پس از متلاشی شدن بافتهای آنها، استخوانها را در درون چاه مرکزی آن میریختند
سرداب، سردابه، خانه زیرزمینی، جای جسدمرده
( اسم ) ۱ - سر دابهای که جسد مردگان را در آن نهند . ۲ - صندوقی که جسد مرده را در آن نهند . ۳ - گورستان زردشتیان یا - دخمه زندانیان آسمان . یا دخمه فیروزه آسمان .
( اسم ) ۱ - سر دابهای که جسد مردگان را در آن نهند . ۲ - صندوقی که جسد مرده را در آن نهند . ۳ - گورستان زردشتیان یا - دخمه زندانیان آسمان . یا دخمه فیروزه آسمان .
دانشنامه عمومی
(گبری، گنابادی) دِخْمَ؛ معادل برزخ در ادیان ابراهیمی، محل توقف برای عبور از دنیای فانی به دنیای باقی، جای تاریک و ترسناک.
گویش مازنی
جای تنگ و تاریک – دخمه
/daKhme/ جای تنگ و تاریک – دخمه
مترادف و متضاد
زیرزمینی، سرداب، گودال، گورستان
crypt (اسم)
سردابه، غار، رمز، دخمه، حفره غده ای
tower of silence (اسم)
دخمه
فرهنگستان زبان و ادب
{dakhma/ dokhma} [باستان شناسی] ساختاری دایره شکل که براساس سنت زرتشتی اجساد را در آن رها می کردند و پس از متلاشی شدن بافت های آنها، استخوان ها را در درون چاه مرکزی آن میریختند
