معانی کلمه : دختری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مربوط به دختر.
۲. (حاصل مصدر) دختر بودن.
۳. (حاصل مصدر) [قدیمی] =پرده 〈 پردۀ بکارت
۱. مربوط به دختر.
۲. (حاصل مصدر ) دختر بودن.
۳. (حاصل مصدر ) [قدیمی] =پرده * پردۀ بکارت
۲. (حاصل مصدر ) دختر بودن.
۳. (حاصل مصدر ) [قدیمی] =پرده * پردۀ بکارت
فرهنگ معین
(دُ تَ ) (حامص . ) دوشیزگی ، بکارت .
فرهنگ فارسی
دوشیزگی بکارت دختره .
مترادف و متضاد
بکارت، دوشیزگی، عذرت
girlhood (اسم)
دختری
