کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دخترک | کلماتور
معانی کلمه : دخترک
تلفظ بین المللی :
/doxtˈarak/
تلفظ :
[doxt'aRak]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دخترک چوپان
دخترک اوه تقصیرکار
دخترک کبریت فروش
دخترک کنار مرداب
دخترک گاوچران
اشک دخترک
دخترکی
دخترکوچک
دخترکلو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دخترک. [ دُ ت َ رَ ] ( اِ مصغر ) دختر کوچک. دخترچه. دختربچه کودک. مادینه خردسال : تو چو یکی زنگی ناخوب و پیردخترکان تو همه خوش و شاب زادن ایشان ز تو ای گنده پیرهست شگفتی چو ثواب از عقاب تا تو نیایی ننمایند هیچ دخترکان رویکها از حجاب.ناصرخسرو.بخواست دخترکی خوبروی گوهر نام.( گلستان ). || آن دختر. ( یادداشت مؤلف ). دختر معهود. || ( اِ مرکب ) دوشیزگی و بکارت. ( لغت محلی شوشتر ). رجوع به دخترگی شود.- ...
فرهنگ عمید
دختر کوچک، دخترچه، دختره.
فرهنگ فارسی
دختر کوچک
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
pussy (اسم)پیشی، گربه، دخترکpuss (اسم)لب، گربه، دخترک، چهره، زن جوانchit (اسم)یادداشت، کودک، بچه، دخترک، توله حیواناتdoll (اسم)دخترک، عروسک، زن زیبای نادان...
کلمات مرتبط
دخترک چوپان
دخترک اوه تقصیرکار
دخترک کبریت فروش
دخترک کنار مرداب
دخترک گاوچران
اشک دخترک
دخترکی
دخترکوچک
دخترکلو
نظرات