دخت. [ دُ ] ( اِ ) مخفف دختر. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( لغت محلی شوشتر ). دختر. ( از آنندراج ). فرزند ماده. ( یادداشت مؤلف ). بنت. سلیلة. ( منتهی الارب ) : همچنان سرمه که دخت خوبروی هم بسان گرد بردارد ز اوی گرچه هر روز اندکی برداردش بافدم روزی بپایان آردش.رودکی.سر بانوان دخت کورنگ شاه درین باغ بنشسته مانند ماه.فردوسی.مرا گفت جز دخت خاتون مخواه نزیبد پرستار هم جفت شاه.فردوسی.چو دیدن...
فرهنگ عمید
دختر#NAME?
= دختر
فرهنگ معین
(دُ خْ ) [ په . ] (اِ. ) دختر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - فرزند مادینه انسان بنت ابنه . ۲ - زن مرد ندیده باکره . یا دختر آفتاب شراب لعلی یا دختر خم ۱ - شراب لعلی . ۲ - انگور دانه انگور . یا دختر روزگار حادثه .