Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دبیر

تلفظ بین المللی : /dˈabir/ تلفظ :‌ [d'abiR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • دبیر کل
  • دبیر اعظم
  • دبیر علیرضا
  • دبیر فلک
  • دبیر نوبتی
  • دبیر رسانه ای کاخ سفید
  • دبیر شاداب
  • دبیر مطبوعاتی کاخ سفید
  • دبیر نیروی هوایی ایالات متحده امریکا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

دبیر. [دُ ب َ ] (اِخ ) قبیله ای است از اسد. (منتهی الارب ).

دبیر. [دُ ب َ ] (اِخ ) لقب کعب بن عمرو است . (منتهی الارب ).

دبیر. [ دَ ] (اِخ ) نام شهری در قسمت بنی حاد و در شرقی اردن واقع بود (یوشع 13: 26)و دور نیست که «لودبار» باشد. (قاموس کتاب مقدس )....

فرهنگ عمید

۱. کسی که در دبیرستان شاگردان را درس بدهد.
۲. [قدیمی] نویسنده؛ منشی.
⟨ دبیر فلک: [قدیمی، مجاز] سیارۀ عطارد.
⟨ دبیر آسمان: [قدیمی، مجاز] =⟨ دبیر فلک

۱. کسی که در دبیرستان شاگردان را درس بدهد.
۲. [قدیمی] نویسنده، منشی.
* دبیر فلک: [قدیمی، مجاز] سیارۀ عطارد.
* دبیر آسمان: [قدیمی، مجاز] =* دبیر فلک

فرهنگ معین

(دَ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) ۱ - نویسنده ، کاتب . ۲ - کسی که در دبیرستان تدریس کند.

دانشنامه آزاد فارسی

دَبیردر نظام آموزش و پرورش ایران، معلم مدرسۀ راهنمایی تحصیلی، دبیرستان، و مرکز پیش دانشگاهی. مدرک تحصیلی دبیران مدارس راهنمایی، حداقل، کاردانی (فوق دیپلم) است، و مدرک تحصیلی دبیران دبیرستان و مراکز پیش دانشگاهی، حداقل، کارشناسی (لیسانس) است. همچنین در نظام آموزش عالی ایران، به مدرس دارای مدرک تحصیلی کارشناسی نیز دبیر می گویند، شخص مذکور، به سبب تجربه بسیار، دروس عملی مربوط به دوره های کاردانی و نی...

فرهنگ فارسی

نویسنده، منشی، کسی که دردبیرستان درس میدهد
( صفت اسم ) ۱ - نویسنده منشی کاتب . ۲ - درس خوانده با سواد مقابل نا دبیر امی . ۳ - کسی که در دبیرستان تدریس کند . معلم متوسطه . ۴ - یکی از کارمندان سفارتخانه که در غیاب سفیر کبیر و وزیر مختار میتواند کاردار شود نایب سفارت . جمع دبیران . یا دبیر انجم عطارد . یا دبیر فلک عطارد

دانشنامه عمومی

دبیر، از مراتب علمی آموزش و پرورش است. این مرتبه بالاتر از مرتبهٔ آموزگاری و پایین تر از مدرسی است. به آموزگار دبیرستان دبیر گفته می شود.
خلاصه ای از آیین نامه و مقررات استخدامیِ اعضای هیأت علمی
wiki: دبیر

مترادف و متضاد

مدرس، معلم

باسواد، تحصیلکرده

راقم، کاتب، مترسل، محرر، منشی، نویسنده

۱. مدرس، معلم
۲. راقم، کاتب، مترسل، محرر، منشی، نویسنده
۳. باسواد، تحصیلکرده

actuary (اسم)دبیر، امارگیر، مامور احصائیهsecretary (اسم)دبیر، منشی، محرم اسرارteacher (اسم)دبیر، مربی، معلم، اموزگار، مدرس، اموختار...

کلمات مرتبط

  • دبیر کل
  • دبیر اعظم
  • دبیر علیرضا
  • دبیر فلک
  • دبیر نوبتی
  • دبیر رسانه ای کاخ سفید
  • دبیر شاداب
  • دبیر مطبوعاتی کاخ سفید
  • دبیر نیروی هوایی ایالات متحده امریکا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات