معانی کلمه : دبیر
لغت نامه دهخدا
دبیر. [دُ ب َ ] (اِخ ) قبیله ای است از اسد. (منتهی الارب ).
دبیر. [دُ ب َ ] (اِخ ) لقب کعب بن عمرو است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. کسی که در دبیرستان شاگردان را درس بدهد.
۲. [قدیمی] نویسنده؛ منشی.
〈 دبیر فلک: [قدیمی، مجاز] سیارۀ عطارد.
〈 دبیر آسمان: [قدیمی، مجاز] =〈 دبیر فلک
۱. کسی که در دبیرستان شاگردان را درس بدهد.
۲. [قدیمی] نویسنده، منشی.
* دبیر فلک: [قدیمی، مجاز] سیارۀ عطارد.
* دبیر آسمان: [قدیمی، مجاز] =* دبیر فلک
۲. [قدیمی] نویسنده، منشی.
* دبیر فلک: [قدیمی، مجاز] سیارۀ عطارد.
* دبیر آسمان: [قدیمی، مجاز] =* دبیر فلک
فرهنگ معین
(دَ ) [ ع . ] (ص . اِ. ) ۱ - نویسنده ، کاتب . ۲ - کسی که در دبیرستان تدریس کند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نویسنده، منشی، کسی که دردبیرستان درس میدهد
( صفت اسم ) ۱ - نویسنده منشی کاتب . ۲ - درس خوانده با سواد مقابل نا دبیر امی . ۳ - کسی که در دبیرستان تدریس کند . معلم متوسطه . ۴ - یکی از کارمندان سفارتخانه که در غیاب سفیر کبیر و وزیر مختار میتواند کاردار شود نایب سفارت . جمع دبیران . یا دبیر انجم عطارد . یا دبیر فلک عطارد
( صفت اسم ) ۱ - نویسنده منشی کاتب . ۲ - درس خوانده با سواد مقابل نا دبیر امی . ۳ - کسی که در دبیرستان تدریس کند . معلم متوسطه . ۴ - یکی از کارمندان سفارتخانه که در غیاب سفیر کبیر و وزیر مختار میتواند کاردار شود نایب سفارت . جمع دبیران . یا دبیر انجم عطارد . یا دبیر فلک عطارد
دانشنامه عمومی
دبیر، از مراتب علمی آموزش و پرورش است. این مرتبه بالاتر از مرتبهٔ آموزگاری و پایین تر از مدرسی است. به آموزگار دبیرستان دبیر گفته می شود.
خلاصه ای از آیین نامه و مقررات استخدامیِ اعضای هیأت علمی
خلاصه ای از آیین نامه و مقررات استخدامیِ اعضای هیأت علمی
wiki: دبیر
مترادف و متضاد
مدرس، معلم
باسواد، تحصیلکرده
راقم، کاتب، مترسل، محرر، منشی، نویسنده
۱. مدرس، معلم
۲. راقم، کاتب، مترسل، محرر، منشی، نویسنده
۳. باسواد، تحصیلکرده
