دبة. [ دَب ْ ب َ ] (ع ) ج ، دبات .
دبة. [ دَب ْ ب َ ] (ع اِ) دب . رجوع به دُب ّ شود.
دبه . [ دَب ْ ب َ ] (اِ) نام نوعی کشتی است در خلیج فارس .
دبة. [ دُب ْ ب َ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک بدر. (منتهی الارب ).
ظرف چرمی، فلزی، یا پلاستیکی که در آن روغن یا چیز دیگر میریزند؛ لورانک.
〈 دبه درآوردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] نکول کردن؛ از قرارداد خود سر باز زدن.
خادم قوم
چهارپاشلو
۱ظرف مسین یا پلاستیکی روغن و غیره ۲بیضه ی متورم در اثر فتق ...