معانی کلمه : دانگانه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آنچه به یک دانگ یعنی یک ششم دِرهم بیرزد.
۲. چیزی کم و نزدیک به یک دانگ: گرچه مرا هست به خروار فضل / نیست ز دانگانه مرا یک تسو (کمال الدین اسماعیل: ۵۱۹ ).
۲. چیزی کم و نزدیک به یک دانگ: گرچه مرا هست به خروار فضل / نیست ز دانگانه مرا یک تسو (کمال الدین اسماعیل: ۵۱۹ ).
فرهنگ معین
(نِ ) (اِمر. ) ۱ - پولی که در یک گردش دسته جمعی از افراد گروه گرفته می شود. ۲ - چیزی که یک ششم دانگ بیارزد.
