Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دانا

تلفظ بین المللی : /dˈɑnˈɑ/ تلفظ :‌ [d'An'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دانا جیمز دوایت
  • دانا سرشت اکبر
  • دانا میمنت
  • دانا دوست
  • دانا شدن
  • دانا ضمیر
  • دانا مرد
  • دانا کردن
  • دانا گردیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دانا. (اِخ ) نام نهری بافریقای جنوبی و آن بطول 350هزار گز است و باقیانوس هند ریزد.

دانا. (اِخ ) نام شهری بآسیای صغیر در بیست وپنج فرسنگی کاپادوکیه بعهد اردشیر دوم پادشاه هخامنشی . (ایران باستان ج 2 ص 1001)....

فرهنگ عمید

داننده، آگاه، عالم: توانا بُوَد هرکه دانا بُوَد / ز دانش دل پیر برنا بُوَد (فردوسی: ۱/۴ )، چو دانا تو را دشمن جان بُوَد / بِه از دوست مردی که نادان بُوَد (فردوسی: ۷/۱۸۰ ).

فرهنگ معین

[ په . ] (ص فا. ) عالم ، دانشمند. ج . دانایان .

فرهنگ فارسی

داننده، آگاه، عالم، مقابل نادان، هوشیاری
( صفت ) ۱ - آنکه چیزی داند داننده . ۲ - عالم باعلم با معرفت . جمع دانایان دانایان . ۳ - از نامهای خدای تعالی علیم .
نام شهری ب آسیای صغیر در بیست و پنج فرسنگی بعهد اردشیر دوم پادشاه هخامنشی

دانشنامه عمومی

مخا لف نادان، مطلع، کسی که از دانش بر خوردار است

دانا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:دانا اندروزدانا اینترنشنالدانا رزماری اسکالنجیمز دوایت دانادانا (خواننده کره جنوبی)دانا ایرwiki: ۱۷ ژوئیه ۱۹۸۶) خواننده، بازیگر اهل کره جنوبی است.او عضو گروه د گریس است.wiki: دانا (خواننده کره جنوبی)...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: dānā) دارای عقل و تجربه ، خردمند ، عاقل ، دارای علم و آگاهی ، عالم ، علیم .

اسم: دانا (دختر، پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: dānā) (فارسی: دانا) (انگلیسی: dana)
معنی: داننده، آگاه، عالم، دانشمند، از نام های پروردگار، دارای عقل و تجربه، خردمند، عاقل، دارای علم و آگاهی، علیم

گویش اصفهانی

تکیه ای: dunâ
طاری: dunâ
طامه ای: dunâ
طرقی: dunâ
کشه ای: dunâ
نطنزی: dunâ

مترادف و متضاد

حبر، خردمند، دانشمند، عالم، فاضل، فرهیخته، محقق، ملا ≠ نادان

capable (صفت)توانا، قابل، لایق، با استعداد، صلاحیت دار، ماهر، دانا، مولد علم، وابسته به علم، جوهردارwise (صفت)فکور، معقول، دانا، عاقل، با خرد، پر مایه، عارف، خردمند، فرزانهsage (صفت)فکور، دانا، عاقل، بصیر، بافراستlearned (صفت)فاضل، دانا، عالم، عارف، فضلا، قاضل، طالب علمlettered (صفت)فاضل، دانا، عالم، فرهنگی، حرفی، باسوادspry (صفت)ز...

واژه نامه بختیاریکا

اَشنا؛ دُووا؛ آرُفتِه؛ اَشنا؛ بِدَل؛ دُوِسمَند؛ کُم پیر

کلمات مرتبط

  • دانا جیمز دوایت
  • دانا سرشت اکبر
  • دانا میمنت
  • دانا دوست
  • دانا شدن
  • دانا ضمیر
  • دانا مرد
  • دانا کردن
  • دانا گردیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات