دان دان. ( ص مرکب ) متفرق و پاشان و پراکنده و از هم جدا. ( ناظم الاطباء ). دانه دانه. - دان دان بیرون زدن ؛ دانه ها بیرون آمدن بر اندام در بیماری سرخک و آبله مرغان و حصبه و جز آن.
فرهنگ فارسی
متفرق و پاشان وپراکنده و از هم جدا
مترادف و متضاد
scabrous(صفت)
زننده، هرزه، خشن، زبر، نا هموار، پوسته پوسته، دان دان