معانی کلمه : دامیه
لغت نامه دهخدا
دامیه . [ ی ِ ] (فرانسوی ، اِ) سطحی مقسم به صد خانه ٔ مربع سیاه و سفید برای بازی دام .
فرهنگ عمید
۱. صفحۀ شطرنجی دارای صد خانۀ چهارگوش سیاه وسفید برای بازی دام.
۲. نوعی گچ بری که یک درمیان گود و برجسته است.
۲. نوعی گچ بری که یک درمیان گود و برجسته است.
فرهنگ معین
(یَ یا یِ ) [ ع . دامیة ] (اِ. ) سرشکستگی که از وی خون آید، زخم خون افشان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) سر شکستگی که از وی خون آید زخم خون افشان .
سطحی منقسم به صد خان. مربع سیاه و سفید برای بازی دام
سطحی منقسم به صد خان. مربع سیاه و سفید برای بازی دام
