دام . (اِخ ) موضعی است به جنوب مکران .
دام . (اِخ ) نام قصبه ای در هفت هزارگزی جنوب شرقی استتین درخطه ٔ پومرانی پروس . (قاموس اعلام ترکی ).
دام . (ع اِ) عیب . و منه للیهود علیکم السلام و الدام . (منتهی الارب ). || (مص ) عیب کردن . (مصادر اللغة زوزنی ).
۱. در بازی ورق، بیبی.
۲. نوعی بازی دونفره که با مهرههای گرد بر روی صفحۀ شطرنجی (دامیه) صورت میگیرد.
۱. هر آلت و اسبابی که برای گرفتار ساختن و صید کردن جانوری به کار میبرند؛ بند؛ تله: ◻︎ همه کارها را سرانجام بین / چو بدخواه چینه نهد دام بین (فردوسی۲: ۷۹۹).
۲. [مجاز] توطئه.
[ په . ] (اِ.) بند، تله ، تور ماهیگیری .
[ په . ] (اِ.) 1 - جانوران بی آزاری مانند آهو، گوزن . 2 - جانور اهلی .
حیوانی که برای استفاده یا سوددهی در مزرعه نگهداری میشود
چهارپا، دواب، ستور
بند، تله، تور، جال، نژنگ ≠ دد
۱. بند، تله، تور، جال، نژنگ
۲. چهارپا، دواب، ستور ≠ دد