داله . [ ل َ ] (ع اِ) شهرت . ج ، دال . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
داله . [ ل ِه ْ] (ع ص ) ضعیف النفس . ناتوان . دالهة. (منتهی الارب ).
دالة. [ دال ْل َ ] (ع اِمص ) دالت . اسم است اِدلال را، ای ما تدل به علی حمیمک . قال فی الغریبین : هو شبه جراءة علیه . (منتهی الارب ). رجوع به دالت شود. || ناز کردن . دَل ّ. (از منته...
فرهنگ معین
(لِ یا لَ ) [ ع . دالة ] ۱ - (اِفا. ) مؤنث دال ، راهنما، هادی . ۲ - (اِ. ) آشنایی . ۳ - ناز. ۴ - جرأت ، گستاخی .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) مونث دال راهنما هادی . ۲ - ( اسم ) آشنایی . ۳ - ناز . ۴ - جرات گستاخی . و دو داله نام بازی است که کودکان بدو چوب بازند و از آن دو چوب آنکه بزرگتر است چنبه و آن کوچکتر است پل نامند .
دانشنامه عمومی
داله (دهانه). داله (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.