دالبر. [ ب ُ ] ( ن مف مرکب ، اِ مرکب ) بریده چون دال. بریده شده بشکل دال. مقطوع بشکل حرف دال. چیزی که آنرا بشکل حرف دال بریده و قطع کرده باشند. ( ناظم الاطباء ). || کنگره و انحنا که بر کناره ٔپارچه دهند بشکل دالهای متصل بیکدیگر. || پارچه که جانبی از آن را منحنی وار همچون دال های متصل بیکدیگر برند و جهت جلوگیری از جدا شدن پود از تاریا ریشه ریشه شدن لبه بریده شده آن را بطرزی خاص دوزند || ( در پرده )...
فرهنگ عمید
نوعی کنگره دوزی یا برش به شکل حرف دال (د ) یعنی دال های متصل به یکدیگر که در حاشیۀ لباس های زنانه و بچگانه و پیش پرده و امثال آن می زنند.
فرهنگ معین
(بُ ) (ص مف . ) برشی به شکل هفت «۷» و هشت «۸» که جهت زیبایی در لبة بعضی از لباس های زنانه و یا پرده داده می شود.
فرهنگ فارسی
کنگره دوزی یابرش شکل حرف دال درلباسها ( صفت ) قسمی برش که به شکل کنگره هلالی در حاشیه جامه های زنان و کودکان و پرده و غیره ایجاد کنند .
دانشنامه عمومی
علت نامگذاری این واژه:اگر لبه هرچیزی مثل پارچه - کاغذ - تخته و... را بشکل حرف (د) (دال) پشت سرهم ببرید آنرا دالبر گویند.