دافع. [ ف ِ ] ( ع ص ) مانع. ( مهذب الاسماء ). بازدارنده. ( آنندراج ). راننده. دورکننده و رد باطل کننده. واقی. ( منتهی الارب ). دفعکننده. ( آنندراج ) : حکم او را مانعی و قضای او را دافعی نباشد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 330 ).تا فروآید بلایی دافعی چون نباشد از تفرع شافعی.مولوی.- دافعالحرارة ؛ دوردارنده گرمی.- دافعالنوم ؛ دورکننده خواب.- دافع تب ، دافع حمی ؛ تب بر.|| ناقةدافع؛ شترماده که فله بازگیرد در ...
فرهنگ عمید
دفع کننده، پس زننده، دورکننده.
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - دفع کننده ، دورکننده . ۲ - حامی . ج . دافعون .
فرهنگ فارسی
دفع کننده، پس زننده، دورکننده ۱ - دفع کننده راننده دور کننده پس زننده پس نشاننده . ۲ - حامی جمع دافعون دافعین .
مترادف و متضاد
rejecter (اسم)دافع، دستگاه دفع پارازیتrepeller (اسم)دافعrejector (اسم)دافع، دستگاه دفع پارازیتrepulsive (صفت)زننده، دافع، متنفر کننده، تنفر اورrepellent (صفت)زننده، مانع، دافع، بیزار کنندهexpellant (صفت)مسهل، دافع، خارج کنندهexpellent (صفت)مسهل، دافع، خارج کنندهforbidding (صفت)زننده، ترسناک، شوم، نفرت انگیز، عبوس، ناخوانده، مهیب، نامطبوع، دافع، بد قیافه، نهی کنندهloathsome (صفت)منفور، زننده، نفرت ...
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن استاین صفت فعلی الهی به معنای دورکردن و ردّ کردن و بازداشتن است. این صفت الهی یک بار در قرآن آمده است: «اِنَّ اللّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ ءامَنوا...». (سوره حج(22)/38)فرهنگ قرآن، جلد 13، صفحه 310.wikiakmtor_omnib: دافع[ویکی الکتاب] معنی دَافِعٌ: دفع کنندهریشه کلمه: دفع (۱۰ بار)wikialkb: دَافِع...