داغان . (ص ) متلاشی . در تداول عامه ، درب و داغان ؛ سخت متلاشی و ازهم پاشیده . || پراکنده . داغون (در تداول مردم تهران ).
داغان . (اِخ ) نام محلی کنار راه قم و اصفهان میان دوراهه ٔ کاشان و قلعه چم . در 171500گزی تهران .
پراکنده؛ ازهمپاشیده.
〈 داغان کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] پراکنده ساختن چیزی.
پریشان
مصدوم
پریشان
ازکارافتاده، اسقاط، خردوخمیر
۱. ازکارافتاده، اسقاط، خردوخمیر
۲. پریشان،
۳. مصدوم