کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : داشتن یک زن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑʃtan jˈek zˈan/
تلفظ :
[d'AStan j'ek z'an]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دوست داشتن یک زن
داشتن یک همسر
طرفدار داشتن یک همسر
همانندی در نتیجه داشتن یک اصل
هفت تا دختر کور و کچل داشته باشه یک شبه شوهر می ده
اگر من یک موشک انداز داشتم
سن میکله یک خروس داشت
من یک همرزم داشتم
یک کشور دوست داشتنی وجود دارد
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
monogyny
(اسم)
یک زنی، یک جفت گیری، یک زن گیری، داشتن یک زن
کلمات مرتبط
دوست داشتن یک زن
داشتن یک همسر
طرفدار داشتن یک همسر
همانندی در نتیجه داشتن یک اصل
هفت تا دختر کور و کچل داشته باشه یک شبه شوهر می ده
اگر من یک موشک انداز داشتم
سن میکله یک خروس داشت
من یک همرزم داشتم
یک کشور دوست داشتنی وجود دارد
نظرات