کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه داستان-کردن | کلماتور
معانی کلمه : داستان کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑstɑn kˈardan/
تلفظ :
[d'AstAn k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
داستان سرایی کردن
داستانی را تعریف کردن
دستان کاردن
دهستان کرانی
استان کاردنال کارو
داستان
داستان اخلاقی
داستان افسانه امیز
داستان حماسی منسوب به هومر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
داستان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آشکار کردن. سمر کردن. شهره ساختن :
ز جود تو من از گیتی بنعمت داستان بودم
بحشمت مر مرا همچون فریدون داستان کردی.
رودکی ( از آنندراج ).
|| قصه کردن. قصه پرداختن. حکایت کردن.
فرهنگ فارسی
آشکارا کردن
کلمات مرتبط
داستان سرایی کردن
داستانی را تعریف کردن
دستان کاردن
دهستان کرانی
استان کاردنال کارو
داستان
داستان اخلاقی
داستان افسانه امیز
داستان حماسی منسوب به هومر
نظرات