معانی کلمه : دار
لغت نامه دهخدا
دار. (اِخ ) نام بتی است . (منتهی الارب ).
دار. (اِخ ) نام شهری در هندوستان . (برهان ).
دار. [ دارر ] (ع ص ) شتر بسیارشیر. ج ، درور. درر. درار. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ.) جایی که در آن سکونت کنند، سرای ، خانه .
و دسته (رُ دَ تِ) (اِمر.) (عا.) 1 - دسته ، گروه . 2 - اطرافیان شخص ، طرفداران .
(اِ.) 1 - چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز می کنند. 2 - درختی که میوه نمی دهد.
[ په . ] (ص فا.) 1 - در ترکیب گاه به معنی «دارنده » آید: آب دار، پول دار. 2 - در ترکیب به معنی «نگاهدارنده » آید: خزانه دار، راه دار.
فرهنگ فارسی
درختهایی که میتوان از آنها الوار تولید کرد
نام بتی است
گویش مازنی
درخت
تخته ای که در محل تقسیم آب گذارند
۱درخت – چوب ۲بگذار – داشته باش – نگهدار
گویش بختیاری
1. دار قالىبافى؛ 2. گاوآهن، خیش (ابزارى است که با آن زمین را شیار داده یا شخم کنند)؛ 3. چوبه دار؛ 4. درخت.
مترادف و متضاد
چوب
صلابه، صلیب
بیت، خانه، سرا، مقر، مکان، منزل
۱. صلابه، صلیب
۲. بیت، خانه، سرا، مقر، مکان، منزل
۳. چوب
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
درخت
دوران؛ واژه ای در بر گیرنده تمام مکان و زمان. مثلاً به دار دنیا یعنی در تمامی هستی و دنیا
ملار ورکش؛ مَلار زَن
