Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دار

تلفظ بین المللی : /dˈɑr/ تلفظ :‌ [d'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • دار زن
  • دار فانی را وداع گفتن
  • دار زدن
  • دار الغرور
  • دار و برد
  • دار و گیر
  • دار الوکاله
  • دار تبدیلی
  • دار دایه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

دار. (اِخ ) نام بتی است . (منتهی الارب ).

دار. (اِخ ) نام شهری در هندوستان . (برهان ).

دار. [ دارر ] (ع ص ) شتر بسیارشیر. ج ، درور. درر. درار. (اقرب الموارد).

دار. (نف مرخم ) به معنی دارنده باشد، وقتی که با کلمه ای ترکیب شود. (برهان ). مانند: آبدار. آبرودار. آبله دار. آزارد...

فرهنگ عمید

۱. تیر چوبی بلند و عمودی که بر سر آن حلقه و ریسمان می‌بندند و محکومین به اعدام را به آن حلق‌آویز می‌کنند.۲. چهارچوبی که برای بافتن فرش و گلیم کاربرد دارد: دار قالی.۳. [قدیمی] درخت: امروددار، دیودار، سپیددار (سپیدار)، سرخ‌دار، ◻︎ تن ما چو میوه‌ست و او میوه‌دار / بچینند یک روز میوه ز دار (اسدی: ۴۱۱).۴. [قدیمی] تیر یا چوبی که در سقف خانه می‌اندازند.⟨ دار زدن: (مصدر متعدی) به دار آویختن....

فرهنگ معین

[ ع . ] (اِ.) جایی که در آن سکونت کنند، سرای ، خانه .

و دسته (رُ دَ تِ) (اِمر.) (عا.) 1 - دسته ، گروه . 2 - اطرافیان شخص ، طرفداران .

(اِ.) 1 - چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز می کنند. 2 - درختی که میوه نمی دهد.

[ په . ] (ص فا.) 1 - در ترکیب گاه به معنی «دارنده » آید: آب دار، پول دار. 2 - در ترکیب به معنی «نگاهدارنده » آید: خزانه دار، راه دار.

و دسته (رُ ...

فرهنگ فارسی

درخت‌هایی که می‌توان از آنها الوار تولید کرد

جایی که در آن سکونت کنند . سرا سرای خانه .
نام بتی است

گویش مازنی

درخت

تخته ای که در محل تقسیم آب گذارند

۱درخت – چوب ۲بگذار – داشته باش – نگهدار

/daar/ تخته ای که در محل تقسیم آب گذارند & درخت – چوب - بگذار – داشته باش – نگهدار & درخت

گویش بختیاری

1. دار قالىبافى؛ 2. گاوآهن، خیش (ابزارى است که با آن زمین را شیار داده یا شخم کنند)؛ 3. چوبه دار؛ 4. درخت.

مترادف و متضاد

چوب

صلابه، صلیب

بیت، خانه، سرا، مقر، مکان، منزل

۱. صلابه، صلیب
۲. بیت، خانه، سرا، مقر، مکان، منزل
۳. چوب

scaffold (اسم)خاده، چوب بست، دار، داربست، تخته بندی، سکوب یا چهار چوبgallows (اسم)خاده، اعدام، چوبه دار، دار، بدار اویزی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی دَارُ: خانه - محلی است که انسان آن را بنا میکند و در آن ساکن میشود و خود و خانوادهاش را منزل و ماوا میدهد درجمله "تَمَتَّعُواْ فِی دَارِکُمْ " منظور شهری است که قوم ثمود در آن سکونت داشتند و اگر شهر در اینجا دار ( خانه )نامیده شده ، بدین مناسبت بوده که شهر ...معنی أُحْصِنَّ: شوهر دار شدندمعنی أَمِینٌ: امانت دارمعنی مَا صَلَبُوهُ: او را به دار نیاویختندمعنی یُصْلَبُ: به دار آویخت...

واژه نامه بختیاریکا

از قطعات گاو آهن که خیش را به جُفت متصل میکند.
درخت
دوران؛ واژه ای در بر گیرنده تمام مکان و زمان. مثلاً به دار دنیا یعنی در تمامی هستی و دنیا
ملار ورکش؛ مَلار زَن

فرهنگستان زبان و ادب

{timber} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] درخت هایی که می توان از آنها الوار تولید کرد

کلمات مرتبط

  • دار زن
  • دار فانی را وداع گفتن
  • دار زدن
  • دار الغرور
  • دار و برد
  • دار و گیر
  • دار الوکاله
  • دار تبدیلی
  • دار دایه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات